مقالات مدیریت

مقالات مدیریت (64)

30 دی
تحلیل هزینه - سودمندی و گام های اجرای آن

تحلیل هزینه - سودمندی و گام های اجرای آن

نوشته شده توسط
منتشرشده در مقالات مدیریت

تحليل هزينه - سودمندی

چنانچه در مطالعه اي بررسي شود كه آيا فوايد انجام يك كار يا پروژهاي خاص، از مشكلات و دردسرهاي آن بيشتر است يا خير، تحليل هزينه - سودمندي اساس تصميم گيري قرار گرفته است. مي توان گفت همه ي ما در طول روز خودآگاه يا ناخودآگاه، در انجام امور مختلف، اتخاذ تصميمات در موقعيت هاي گوناگون، خريد كالاهاي متفاوت و ... مشغول انجام تحليل هاي هزينه - سودمندي به منظور انتخاب بهترين گزينه ها، از نظر هزينه ي مصروف و منفعت حاصل از آن هستيم. مفهوم تحليل هزينه - سودمندي در متون مختلف با عبارات متعددي بيان شده است. در زبان انگليسي به صورت CBA و یا BCA (Benefit cost analysis) در زبان فارسي با عبارات تحليل هزينه - منفعت، تحليل هزينه - فايده و يا تحليل هزينه - سودمندي به كار ميرود.

مفهوم هزينه - سودمندي بيش از 160 سال پيش توسط مهندس فرانسوي به نام Jules Dupuit ارايه شد. وي، پايه ي نظري تحليل هزينه - سودمندي را در سال 1844 مطرح كرد و از آن تاريخ به بعد تحليل هزينه - سودمندي نقش حياتي در اقتصاد رفاه ايفا كرده است، اما اولين استفاده ي گسترده از آن، توسط يگان مهندسي نیروي زميني آمريكا به عنوان روشي براي تصمیم گیری در خصوص ارزيابي پروژه هاي آب فدرال در ايالات متحده آمريكا در اواخر دهه ي 1930  صورت گرفت. اين روش به دلیل سادگي و در عین حال مؤثر بودن، مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت و از دهه ي 50 به طور رسمي به ادبيات اقتصادي راه يافت و از آن زمان به بعد، براي تحليل سياستهاي مؤثر بر حمل و نقل، بهداشت عمومي، دفاع، آموزش و محيط زيست نيز مورد استفاده قرار گرفته است. عمده ترين كاربرد اين تحليل در تجارت و صنعت به عنوان شيوه اي براي ارزيابي پروژه ها، خدمات و توليدات مختلف بوده است به همين دليل بيشتر تعاريف مربوطه، بر اين حوزه ها تمركز دارد.

تحليل هزينه - سودمندي در مفهوم عبارت است از تجزيه و تحليلي كه در آن منافع و هزينه هاي مربوط به شقوق مختلف براي انجام كاري با هم مقايسه مي شود. عمده ي كار در اين تحليل به يك پايه در آوردن منافع و هزينه هاي شقوق مختلف و در واقع قابل مقايسه گرداندن نتايج حاصل به روش هاي مختلف است. تحليل هزينه - سودمندي ترازويي براي اندازه گيري است . به طوري كه همه ي مقادير مثبت (جريان پول نقد و فوايد ) در يك طرف ترازو و همه ي مقادير منفي (هزينه ها و زيان ها ) در طرف ديگر ترازو قرار داده مي شوند. از ديدگاه سليمي، تحليل هزينه - سودمندي روشي براي يافتن كليه ي هزينه ها و فوايد يك طرح و كمي كردن آنهاست، به طوري كه تفاوت اين دو، نشان دهنده ي مقرون به صرفه بودن فعاليت است.

تحليل هزينه - سودمندي به چهار صورت قابل اجرا است كه دو نوع اول آن بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد:

  • تحليل هزينه - سودمندي پيش از اجراي پروژه ( Ex ante CBA)كه پيش از اجراي پروژه يا سياست پيشنهادي خاص و با محاسبه ي سود و هزينه هاي تخميني انجام مي گيرد، اين نوع تحليل در تصميمات و سياست هاي عمومي، مستقيم و فوري و جهت تعيين اختصاص و يا عدم اختصاص منابع كمياب به پروژهاي خاص كاربرد دارد
  • تحليل پس از اجراي پروژه ( Ex post analysis) كه پس از اتمام پروژه و با مشخص شدن همه ي سودمندي ها و هزينه ها انجام مي شود. هر چند دامنه ي اين نوع مطالعه گسترده تر است، اما اطلاعات لازم در اجراي پروژه و نوع مداخله را با تأخير مشخص مي كند.
  • گاه تحليل هزينه - سودمندي در طول اجراي يك پروژه ي خاص انجام مي گيرد. برخي عناصر اين مطالعه مشابه تحليل پيش از اجراي پروژه و برخي شبيه تحليل پس از اجراي پروژه است
  • در نوع ديگر تحليل، نتايج حاصل از تحليل هزينه- سودمندي پيش از اجرا و پس از اجراي پروژه با يكديگر مقايسه ميشود. اين شيوه بهترين تحليل را در مورد اجراي پروژهاي خاص در اختيار قرار ميدهد.

انجام تحليل هزينه - سودمندي "پيش از اجراي پروژه" مي تواند در موارد تصميم در مورد انجام يا عدم انجام پروژه يا برنامه ي پيشنهادي خاص، تصميم در مورد ادامه ي يك پروژه ي خاص، انتخاب ميان چندين گزينه ي اجرايي، انتخاب مقياس مناسب و زمان بندي متناسب با يك پروژه يا برنامه، ارزيابي پروژه ها يا سياست هاي اجرايي به تصميم گيرندگان و سياست گذاران ياري رساند. اين تحليل را مي توان «پس از اجراي پروژه» به منظور تعيين ميزان موفقيت پروژه در دستيابي به سودمندي با توجه به هزينه هاي مصروف، در مقايسه با گزينه هاي جايگزين و يا تمركز بر اجزاي مختلف يك پروژه يا برنامه به منظور تعيين چگونگي اصلاح آنها و تعيين اجزاي قابل حذف و يا توسعه به كار برد.

در مفهوم كلي، تحليل هزينه - سودمندي روشي است براي سازماندهي اطلاعات كه به تصميم گيري كارآمد در مورد شيوه ي اختصاص منابع در پروژه هاي مختلف منتهي مي شود. قدرت اين شيوه به عنوان يك شيوه ي ارزيابي برخاسته از دو ويژگي اساسي است: هزينه ها و منافع يك طرح يا پروژه تا جاي ممكن بر اساس واژگان مالي بيان مي شود، بنابراين مستقيماً قابليت مقايسه با ساير موارد را داراست و همچنين هزينه ها و سودمندي ها بر اساس سود فراهم آمده براي كل جامعه، ارزيابي مي شود بنابراين نگاهي جامع و فراگير دارد و محدود به افراد و گروهي خاص نيست.

به طور كلي مي توان گفت تحلیل هزينه - سودمندي كي منطق تصمیم گیری است كه بر مبناي محاسبه ي پیامدهاي احتمالي گزينه هاي مختلف تصميم عمل مي كند. اين تحلیل به پنج سؤال اساسي پاسخ می گوید : چه چه منافع مستقیمی از این هزينه ها عاید خواهد شد؟ چه منافع غیر مستقيمي از اين هزينه ها عاید خواهد شد؟ آیا منافع حاصل نسبت به هزينه هاي حاصل بیشتر است؟ اگر هزينه انجام نشود چه زيانهايي واقع خواهد شد؟ اگر این اقدام ضروري است آیا گزینه ي كم هزينه تري براي انجام آن وجود دارد؟ این روش تحليل كمك مي كند تا تصمیم مناسب براي ایجاد حداكثر منافع در مقابل حداقل هزينه مشخص شود. البته شايان ذكر است كه تحليل هزينه - سودمندي نمي تواند تنها مبناي تصميم گيري باشد، اما مي توان از آن به عنوان ابزار كمكي ارزشمندي در سياستگذاري ها استفاده كرد.

 

گام های اساسي در فرايند تحليل هزينه- سودمندی

هر فرايند منطقي تصميم گيري، به مقايسه ي مزايا و معايب يك سياست اجرايي مي پردازد. هر نوع تحليل اقتصادي پروژه شامل تكنيك هاي مقايسه و تصميم گيري و انتخاب بهترين راه حل از ميان راه حل هاي موجود بر اساس شرايط اقتصادي مي باشد . اجراي تحليل هزينه - سودمندي به عنوان يك فرايند تصميم گيري داراي مراحل مختلفي است كه ممكن است مشكل و پيچيده به نظر برسد. بنابراين به منظور اجراي مؤثر و كنترل پذير آن مي توان مراحل اجرا را در هشت گام خلاصه كرد:

  1. تعيين اهداف و محدوده پروژه.
  2. تعيين شقوق مختلف پروژه و گزينه های جايگزين آن
  3. برآورد هزينه ها و منافع پروژه و تعيين ارزش كمي آنها
  4. تعيين ميزان تنزيل احتمالي نرخ هزينه و منافع در آينده
  5. انتخاب شاخص های ارزيابی مناسب
  6. تحليل حساسيت نوعي بازنگري به يك ارزيابي اقتصادي است با اين سؤال كه آيا پس از انجام پروژه، تخمينهاي اوليه ميتواند به خوبي نمايانگر شرايطي باشند كه در آينده پيش خواهد آمد و بر طرح اثر خواهد گذاشت؟و تعيين ابهامات و ريسك های پروژه
  7. انتخاب پروژهی برتر از ميان گزينه های موجود
  8. ارايه پيشنهاد و تهيهی گزارش نهایی.

هدف اصلي و متداول در روش تحليل هزينه - سودمندي، افزايش سطح رفاه جامعه است. بدين معنا كه آنچه به دستاوردهاي جامعه اضافه شود، نوعي منفعت و آنچه كم ميشود، نوعي هزينه است.

 

منابع:

-Portney PR. Benefit-Cost Analysis [Online]. 2002; Available from: URL: http://www.econlib.org/library/Enc/BenefitCostAnalysis.html/

-Golriz H. Dictionary of money, banking and international finance, English-Persian. 2nd ed. Tehran, Iran: Farhang Moaser; 2006. [In Persian].

-Salimi S. Economic evaluation of investment projects of mining copper extraction Sungun [Thesis]. Tehran, Iran: Shahid Beheshti University of Medical Sciences; 1995. [In Persian].

-Boardman AE. Cost-Benefit Analysis: Concepts and Practice. 3rd ed. New York, NY: Prentice Hall; 2006.

-Australia.Dept.of Finance A. Handbook of Cost-Benefit Analysis. Canberra, Australia: Australian Government Publishing Service; 1991.

-Ghaffarian V, Kiani G. Effective strategy. Tehran, Iran: Fara Publication; 2008. [In Persian].

-Australian Government. Office of Best Practice Regulation (OBPR). Cost Benefit Analysis Procedures Manual [Online]. 2010;Available from: URL: http://www.casa.gov.au/manuals/regulate/acm/257rfull

27 دی
مفهوم بازاریابی افقی و معرفی یک نمونه موفق آن

مفهوم بازاریابی افقی و معرفی یک نمونه موفق آن

نوشته شده توسط
منتشرشده در مقالات مدیریت

شاید تا همین پنج سال پیش نمی‌توانستیم فرقی بین اپل و استارباکس قائل شویم؛ چراکه نقاط اشتراک زیادی باهم داشتند. علاوه‌براین، هرازگاهی در گوشه‌ای از یکی از کافه‌های استارباکس، می‌شد چند تا از طرفداران این برند معروف قهوه را دید که پشت لپ‌تاپ‌های اپل خود مخفی شده‌اند و هرازگاهی جرعه‌ای از قهوه‌ی استارباکس خود را می‌نوشند. اما آن زمان، فناوری نوظهور اپل و قهوه‌ی داغ استارباکس در ذهن مصرف‌کنندگان بیشتر شبیه دو خط موازی بودند. اما در سال ۲۰۰۷، این دو شرکت با هم وارد شراکتی شدند که به‌نفع هر دوی آ‌نها بود: آنها محصولات و خدمات جدید را وارد فضایی از قابلیت‌ها و امکانات کردند که در آن بویی از قهوه به مشام نمی‌رسید. شما فکر می‌کنید نقطه‌ی اشتراک این دو شرکت چه بود؟ برای یافتن پاسخ این پرسش در ادامه با ما همراه باشید تا درباره‌ی بازاریابی افقی بیشتر بدانیم.

موضع مشترک بین استارباکس و اپل، موسیقی بود. اپل برای اینکه مخاطبین و خریداران محصولات جدید خود را به حداکثر برساند یک فرصت منحصربه‌فرد را دراختیار مشتریان استارباکس قرار داد.

مشتریان شعبه‌های استارباکس می‌توانستند با اینترنت وایرلس، ازطریق فروشگاه موسیقی iTunes به جست‌و‌جو، دانلود و خرید فایل‌های موسیقی بپردازند. سپس می‌توانستند موسیقی را در طیف متنوعی از پلتفرم‌های اپل که تازه به بازار عرضه شده بود آپلود کنند: iPhone ، iPad ، کامپیوترهای شخصی یا Mac با قابلیت اجرای iTunes. این دو ابرشرکت توانستند با ترکیب قدرت رهبری اپل در عرصه‌ی موسیقی و تجربه‌ی آشنای مشتریان با استارباکس، وارد شراکت سودمندی شوند و برای دوستداران موسیقی در سراسر جهان تجربه‌ی متفاوتی را رقم بزنند.

سود این شرکت آشکار بود: مشتریان پروپاقرص استارباکس تا پاسی از شب موسیقی آنلاین گوش می‌دادند و بدین ترتیب فروش بیشتر شده بود، گسترش این برند و درنتیجه سهم بازار برای این برند افزایش یافت. اپل به یُمن صف‌کشیدن قهوه‌خورهای قهار پشت در استارباکس‌ها، که می‌آمدند لحظاتی را با موسیقی و قهوه به خوشی بگذرانند، شاهد افزایش فروش در iTunes بود.

شکی نیست که مشتریان استارباکس که با فناوری آشنا بودند در رشد صنعت موسیقی نقش به‌سزایی داشته‌اند. این شراکت نمونه‌ای خوب از یک بازاریابی افقی موفق است – بازاریابی افقی عبارت است از پیوند دو شرکت برای یافتن فرصت‌های جدید در بازار. استارباکس و اپل با کمک هم به چیزی دست یافتند که اگر جداگانه می‌خواستند به آن دست یابند برای‌شان امکان‌پذیر نبود.

 

بازاریابی افقی چیست؟

شراکت در بازاریابی افقی

آنچه امروز به‌عنوان رابطه‌ی اپل و استارباکس می‌شناسیم، دروهله‌ی نخست ظاهرا امکان‌پذیر به نظر نمی‌رسید. این رویکرد، که طی آن دو کسب‌وکار متفاوت بر خطوط افقی کسب‌وکار جهت جذب مشتریان و مخاطبان دوجانبه همکاری می‌کنند – بازاریابی افقی – می‌تواند به شرکت‌ها در هر صنعتی کمک کند تا مخاطبان و مشتریان خود را افزایش دهند.

برای نمونه، شرکت‌هایی که مکمل‌های غذایی، تجهیزات ورزشی یا دستگاه‌های بدنسازی می‌فروشند، محصولات متفاوتی را عرضه می‌کنند، با این‌وجود هر سه در یک بازار افقی هستند؛ چرا که مشتریان و مخاطبان همه‌ی آنها را ورزشکاران و دوستداران تناسب اندام و سلامت تشکیل می‌دهند. این کسب‌وکارها بر یک قشر از مشتریان تمرکز دارند، اما محصولات یا خدمات آنها منحصربه‌فرد است و به‌طور جداگانه عرضه می‌شود.

هرچند، اگر دو یا سه تا از این شرکت‌های تناسب اندام با هم شریک شوند تا محصولات خود را عرضه کنند و در عملیات فروش، بازاریابی و تولید یکدیگر سهیم شوند چه پیش می‌آید؟ احتمال این وجود دارد که بتوانند به مخاطبان بیشتری دست یابند و سود خود را با بازاریابی و توزیع محصولات یکدیگر به حداکثر برسانند.

روش‌های بازاریابی افقی

پشتیبانی: اغلب وقتی دو شرکت برای ارائه‌ی محصولات جدید با هم شریک می‌شوند یکی از آن دو شرکت یا شاید هر دو شرکت‌ نام‌هایی را برای محصولات خود پیدا کرده‌اند. شرکت‌های کوچک که هویت برند آنها چندان مشخص نیست، می‌توانند با سوءِاستفاده از برندهای قوی، و ارائه‌ی نوعی تبلیغ برای مشتریان‌شان، موج‌سواری کنند. اگر شرکت‌های بزرگی در شراکت وارد شده باشند، حمایت از محصول یکی از شرکت‌ها توسط شرکتی دیگر کار تحسین‌برانگیزی است.

پخش هزینه‌ها: کسب‌وکارهایی که در یک منطقه واقع شده‌اند، می‌توانند مشتریان را به یک مکان جذب کنند و بدین‌تریب در مقایسه با دو کسب‌وکار جداگانه‌ای که در مکان‌های متفاوت قرار دارند، هزینه‌های بالاسری را کاهش دهند یا شاید گروه بزرگی از کسب‌وکارها بتوانند در یک بروشور تبلیغاتی تمام محصولات و خدمات متنوع شرکت خود را معرفی کنند.

 

چه کسی از بازاریابی افقی استفاده می‌کند؟

اپل و استارباکس در بازاریابی افقی

برای استفاده از بازاریابی افقی به دو یا چند شرکت نیاز است که مایل هستند بدون افزایش بودجه‌ی بازاریابی، مشتریان خود را افزایش دهند. این کسب‌وکارها معمولا محصولات متنوعی را عرضه می‌کنند که یک دسته از مشتریان را هدف گرفته‌اند. در برخی از موارد شرکت می‌تواند رقیبی باشد که محصولاتش با محصولات شرکت دیگر همپوشانی دارد، اما دقیقا مشابه آن نیست. هر دو شرکت باید بتوانند طیف وسیعی از خدمات و محصولات را ارائه دهند و مشتریانی را که به راحتی می‌توانند به جای دیگری بروند، راضی نگه دارند.

مشتریان یا مخاطبان هدف سنگ‌بنای بازاریابی افقی هستند. مخاطب هدف علایق و مشخصات آماری مشابهی دارد که شرکت‌هایی که وارد شراکت بازاریابی افقی شده‌اند، می‌خواهند به آنها دست یابند.

با استفاده از استارباکس/اپل به عنوان الگو می‌توان دید که آن تیپ مشتری که بخشی از زمان خود را در کافی‌شاپ استارباکس می‌گذراند، کاندید خوبی برای دانلود موسیقی هم هست. در این نمونه‌ی ویژه، مخاطب به نوعی اسیر است. مخاطب در این نمونه دارای سواد فناوری کافی است. اکثریت قریب به اتفاق آنها دوستدار موسیقی هستند. آنها به اندازه‌ی کافی زمان دارند که درحین خوردن قهوه، در اینترنت هم اقلام اضافی مورد نیاز خود را خریداری کنند. بازاریابی افقی با مواجه‌ساختن مشتریان درمعرض محصولات جدیدی که از آن آگاه نبودند و منطبق با علایق‌شان است، سود می‌برد. آنها می‌توانند با قرارگرفتن در مسیر خرید محصول جدید، چیزی جدیدی را هم کشف کنند.

 

برنامه‌ی بازاریابی افقی چطور ایجاد شده و به‌کار گرفته می‌شود؟

تقریبا تمام کمپین‌های بازاریابی افقی با کشف نکته‌ای آغاز می‌شوند. یک شرکت می‌فهمد که فرصتی برای شراکت با شرکتی دیگر جهت تولید و ارائه‌ی محصولی جدید به بازار سر راهش سبز شده است. هر کدام از شرکت‌هایی که با هم شریک می‌شوند باید فرایند بازاریابی محصول و ارائه‌ی آن به مخاطب هدف را، به‌طور مثال در امور تولید، توزیع یا بازاریابی تقویت کنند. وقتی شراکت شکل گرفت، مراکز بر خود بازاریابی معطوف می‌شود. برای یک شرکت بهتر است که صرفا محصولی را که شرکت دیگر عرضه می‌کند، حمایت کند؛ آیا می‌توان محصول جدید را به عنوان کسب‌وکار مشترک ارائه داد؟ چه تاکتیک‌های بازاریابی برای محصول جدید مناسب هستند؟ آیا شبکه‌ی اجتماعی مؤلفه‌ی کلیدی است یا نشانه‌های مغازه به روشی دلیل شراکت و نیروی هر یک از شرکت‌ها در ارائه‌ی محصول جدید را بیان می‌کند؟ پاسخ این پرسش‌ها بسته به محصولی که وارد بازار می‌شود، اعتبار شرکت‌ها و اهداف کمپین‌های تبلیغاتی متغیر است.

برای نمونه برندهای معروف، لازم نیست در رابطه با کیفیت محصولات یا قصدشان از شراکت به مشتریان خود اطلاع‌رسانی کنند. برای نمونه، یک فروشگاه زنجیره‌ای نظیر Target می‌تواند کارت‌های هدیه‌ی انتشارات Barnes & Noble را با بیان اطلاعات کمی در اختیار مشتریان قرار دهد. هر دو برند آن‌قدر معروف و معتبر هستند که هدف و قصدشان کاملا روشن است.

فقط کافی است در نظر بگیرید که مشتریان Target در Barnes & Noble خرید می‌کنند و درعین‌حال برای خرید کتاب‌های جدید وقت کافی ندارند. سهولت قراردادن آن کارت‌های هدیه در راهروی صندوق فروشگاه نمونه‌ای خوب از یک بازاریابی افقی است؛ چرا که هر دو شرکت از خرید کارت‌های هدیه توسط مردم سود می‌برند. درصدی از فروش در جیب Target می‌رود و Barnes & Noble از میلیون‌ها مشتری که هر روز وارد فروشگاه‌های Target می‌شوند، سود می‌برد.

 

منبع: چطور

25 دی
چرا باید شیوه بازاریابی دیجیتال برای کسب و کارها مهم باشد

چرا باید شیوه بازاریابی دیجیتال برای کسب و کارها مهم باشد

نوشته شده توسط
منتشرشده در مقالات مدیریت

بازاریابی دیجیتال هوشمندانه می‌تواند به معرفی کسب و کار شما در دنیای مجازی کمک کند. سعی کنید از این شمشیر برنده به شیوه صحیح استفاده کنید تا با هزینه کم، به سود بیشتری برسید.

 

 موضوع بازاریابی دیجیتال را با یک مثال شروع می‌کنیم؛ اگر شما یک ماهیگیر باشید، تور خود را کدام قسمت از دریا می‌اندازید؟ آیا با هزینه زیاد توری می‌خرید که پهنای بیشتری داشته باشد؟ صد در صد نمی‌توانید توری تهیه کنید که کل دریا را پوشش دهد. اگر حرفه‌ای باشید، حتماً تور را قسمتی می‌اندازید که ماهی‌ها در آن‌جا بیشترین تراکم را داشته باشند. حال ماهی‌ها را کاربران هدف خود و تور را بازاریابی دیجیتال در نظر بگیرید. به‌راحتی می‌توانید باکمی هزینه و خرید یک تور کوچک، سود زیادی ببرید. بازاریابی دیجیتال همین‌گونه است. شما باید به‌صورت هوشمندانه فقط در جایی به بازاریابی بپردازید که احتمال جذب کاربر هدف بیشتر است.

امروزه هر کسب و کار برای معرفی محصولات یا خدمات خود نیاز به تبلیغات و بازاریابی هوشمندانه دارد. اگر کسب و کار شما قادر به برندسازی نباشد و خود را معرفی نکند، محکوم به شکست خواهد بود. یکی از مؤثرترین شیوه‌های تبلیغات استفاده از پتانسیل موجود در فضای مجازی و دیجیتال است. به‌وسیله بازاریابی دیجیتال می‌توانید خود را در فضای ابری به مشتریان معرفی کنید.

content marketing

ماریو پشف، بنیان‌گذار شرکت DevriX and SME Digital Consultant، درباره بازاریابی دیجیتال و اهمیت می‌گوید: «بازاریابی دیجیتال یک زمینه نسبتاً جدید است که به بهبود حضور یک کسب و کار و حمایت از نام تجاری آن در سراسر رسانه‌های مختلف حوزه دیجیتال پرداخته است.»

تیم‌های بازاریابی دیجیتال حرفه‌ای در زمینه‌های زیر به فعالیت‌ می‌کنند: 

  • محتوا (مطالب وبلاگ، مقالات، روزنامه‌ها، مطالعات تحقیقاتی، کتاب‌های الکترونیکی، خبرنامه‌های الکترونیکی، کمپین‌های رسانه‌های اجتماعی و جستجوگرها)
  • خلاقیت (عکس‌های جذاب و تصاویر برجسته برای محتوا، اینفوگرافیک، نمودارها، عکس‌ها و ویدئو)
  • آمار (تجزیه‌وتحلیل، KPI-ها، اهداف، مراحل تبدیل و LTV)

شرکت‌های بزرگ و موفق این موارد را با ترکیب بازاریابی داخلی و خارجی اجرا می‌کنند. بازاریابی داخلی به‌طور کلی به معنای بهبود محتوای تولیدی و بازاریابی خارجی به معنای حضور جدی در رویدادهای صنعت و حتی جذب نیروی انسانی مناسب است.

یکی از منابع معتبر  برای پوشش کل حوزه بازاریابی در سازمان‌های بزرگ، «Chief Marketing Officers at Work» اثر جاش استیمل است. این کتاب شامل ۲۹ مصاحبه با مدیران ارشد بازاریابی چند برند پیشرو و بزرگ مانند جی‌ای، اسپاتیفای، تارگت و دانشکده‌ی کسب و کار هاروارد است.

بازاریابی دیجیتال باید در هر سازمان با هر اندازه‌ای استفاده شود. از کارآفرین‌های کسب و کارهای متوسط و کوچک گرفته تا کارآفرین‌های نامدار و ارزش‌آفرین در این عرصه باید از بازاریابی دیجیتال برای معرفی خود استفاده کنند. توانایی ایجاد هویت‌ سازمانی یا حتی برند تجاری، بستگی به استراتژی‌های بازاریابی موفق و خلاقانه شما در اینترنت دارد.

نوجوان‌ها بزرگ‌ترین گروه مصرف‌کنندگان دنیای آنلاین را تشکیل می‌دهند. آن‌ها حدود ۱۸ ساعت در روز در حال استفاده از محتوای چندرسانه‌ای هستند و طبق آمار، ۲۲۳ دقیقه از این زمان را با گوشی‌ موبایل خود می‌گذرانند. نونهالان نیز در حال پیوستن به دنیای مجازی هستند و مانند نوجوانان از ابزارهایی مانند تلگرام و اینستاگرام استفاده می‌کنند.

بازاریابان حرفه‌ای بازار هدف خود را شناسایی و راهبرد منطقی را بر اساس محصول یا خدمات خود ایجاد می‌کنند. این کار به‌طور مستقیم می‌تواند در مؤثرتر کردن تلاش هر کسب و کار برای رشد و افزایش تسلط در میان رقبایش، مفید باشد.

digital marketing

علاوه بر این، یک بازاریاب حوزه دیجیتال باتجربه می‌تواند برای هر نوع کسب و کاری مفید واقع شود. داشتن این بازاریاب‌ها، انعطاف‌پذیری بیشتری برای سازمان‌های مختلف که محصولات و خدمات مختلفی ارائه می‌کنند، به ارمغان می‌آورد (در حدی که می‌توانند خود را هم به فروش برسانند).

امروزه هرکسی خدمات بازاریابی ارائه می‌کند. برای این مهارت هیچ دوره صدور گواهینامه رسمی یا برنامه‌های آموزشی که توسط شرکت‌ها به تصویب می‌رسد، وجود ندارد. بدون پیش‌زمینه مناسب یا تجربه واقعی، هر نوجوانی به خدمات بازاریابی در رسانه‌های اجتماعی می‌پردازد.

اکثر سازمان‌ها با KPI-های قابل‌اجرا برای کسب و کار خود درگیر هستند. افزایش تعداد مطلب‌های وبلاگ یا افزایش دنبال‌کننده‌ها در شبکه‌های اجتماعی، نمی‌تواند تأثیر مستقیمی درفروش یا درآمد تبلیغ شما داشته باشد.

به‌عنوان‌ مثال، یک فروش دیجیتال سنتی معمولاً از طریق سه عامل تشکیل می‌شود:

  • ترافیک
  • نرخ تبدیل
  • هزینه

افزایش ترافیک ممکن است راه‌ حلی طبیعی برای رشد فروش یک کسب و کار به نظر بیاید؛ ولی جواب معادله پیچیده‌تر از این‌ها است. ترافیکی که مخاطبان هدف را به روش درست تحت تأثیر قرار ندهد، منجر به فروش نمی‌شود و نرخ تبدیل را کاهش می‌دهد.

درواقع، کاهش ترافیک ممکن است کل درآمد را افزایش دهد. سرمایه‌گذاری کردن روی کاربران هدف به جای کاربران عمومی می‌تواند فروش کسب و کار را دو برابر یا سه برابر کند و میزان خروج کاربران از سایت را کاهش دهد و همچنین در افزایش سئو سایت نقش بسزایی ایفا کند.

این فرایند پیچیده نیاز به تحقیق و تجربه زیادی با کمپین‌های مختلف کسب و کارهای دیگر دارد. ازآنجایی‌که تعداد بازاریابان دیجیتال باتجربه به‌طور کلی کم است، کسب و کارها به دنبال استخدام فارغ‌التحصیلان جدید یا دستیارهای بازاریابی می‌گردند و به آن‌ها برای افزایش قدرت بازاریابی دیجیتال کسب و کار متکی می‌شوند.

برخی کسب و کارها از این بدتر عمل می‌کنند و به آژانس‌های بازاریابی دیجیتال بی‌نام‌ونشان اعتماد می‌کنند. این آژانس‌ها به‌جای نشان دادن سابقه فعالیت حرفه‌ای خود، چند راه حل با رنگ و لعاب را پیشنهاد می‌کنند که همین کارآفرین‌ها را فریب می‌دهد.

همین عوامل باعث می‌شوند کسب و کارها نتوانند به‌خوبی خود را در دنیای دیجیتال معرفی کنند و در این حوزه به دلیل آشنا نبودن با اهمیت بازاریابی دیجیتال، ضعیف عمل می‌کنند.

در کل، بازاریابی دیجیتال برای هر کسب و کار و استارتاپی بسیار مهم است. بیشتر بازاریابان خودآموز تجربه عملی ندارند تا به آن‌ها امکان ارائه خدمات حرفه‌ای برای تأثیر گذاشتن بر موفقیت یک کسب و کار بدهد. مشتریان نیز این عوامل را نمی‌دانند (البته نباید از آن‌ها این انتظار را داشت)، و انتظار دارند نتیجه سریع و با قیمت کم میسر شود.

عدم استانداردسازی یا نداشتن شیوه صحیح بازاریابی منجر به یک فضای دیجیتال پر هرج‌ومرج با تعداد زیادی مشتریان ناراضی می‌شود.

فارغ‌التحصیلان جدید علاقه‌مند به بازاریابی دیجیتال می‌توانند با پیوستن به سازمان‌های معتبر و یادگیری از بازاریابان باتجربه، تبدیل به متخصص شوند. به‌طورکلی خواندن مقالات و کتاب‌ها در مورد چشم‌اندازهای بازاریابی نیز فوق‌العاده مفید است.

کسب و کارهای مختلف می‌توانند از استراتژی‌های متفاوت (بسته به طرز تفکر آن‌ها، مخاطب هدف و رقبای خود) و همکاری کردن با کسب و کارهای دیگر بهره‌مند شوند، سپس با امتحان کردن استراتژی‌های مختلف و اندازه‌گیری نتایج هر چالش به‌مرور زمان در این حوزه دارای یک تیم قدرتمند و باتجربه بازاریابی شوند.

اگر به دنبال یاد گرفتن این علم هستید، در نظر داشته باشید که هر کتاب الکترونیکی بازاریابی دیجیتال یا دوره آموزشی مربوط به آن را خریداری نکنید. اکثر این موارد به‌گونه‌ای طراحی و منتشر شده‌اند تا مخاطبان زیادی را با فرض‌های دروغین و آمارهای جعلی جذب کنند. در انتخاب این موارد باید از افراد باتجربه این حوزه کمک بگیرید تا به شما کتاب‌ها و دوره‌های مفید را معرفی کنند.

 

منبع: زومیت

23 دی
انواع سیستم های مدیریت ارتباط با مشتری CRM

انواع سیستم های مدیریت ارتباط با مشتری CRM

نوشته شده توسط
منتشرشده در مقالات مدیریت

انواع سیستم های مدیریت ارتباط با مشتری

این سیستمها را می توان به سه دسته کلی تقسیم کرد

CRM عملیاتی

در این روش تمامی مراحل ارتباط بـا مشتري، از مرحله بازاریابی و فروش تا خدمات پس از فروش و دریافت بازخورد از مشتري، به یک فـرد سـپرده مـی شـود؛ البته به نحـوي کـه فروشـندگان و مهندسـان ارا ئـه خـدمات بتوانند سابقه هر یک از مشتریان را بدون مراجعه به این فـرد در دســترس داشــته باشــند. از ابزارهــا و روشهــاي CRM عملیاتی می توان به سیستم قدرت فروش مکانیزه اشاره کرد که تمـامی عملیـات مربـوط بـه مـدیریت تمـاس، بـورس و مدیریت اداره فروش را بر عهده دارد.

بخش عملیاتی CRM به طور معمول شامل سه حوزه عمومی کســب و کــار یعنــی خودکــارســازي عملیــات بخــش فــروش یا  SFAپشتیبانی و خـدمت بـه مشـتري یـا  CSS و خودکارسازي عملیات بازاریابی یا EMA می باشـد. بخـش بازاریابی فراهم کننده اطلاعاتی در خصوص رقبا، گرایش بـازار و متغیرهاي کلان محیطی است. بخش مدیریت فـروش برخـی از فرایندهاي فروش و مدیریت فروش شرکت را خودکـار مـی کنـد. این بخش به جمع آوري و دنبال کردن اطلاعات مربوط به عادات خریـد، پسـند و سـلیقه و جمعیـت شناسـی مشـتریان و کـارایی کارکنان بخش فروش می پردازد. بخش خدمات مشتري نیز مامور خودکـارسـازي برخـی خـدمات از قبیـل درخواسـت اطلاعـات، شکایات، محصولات مرجوعی و ... است.

CRM  تحلیلی

در CRM تحلیلی، ابزارها و روش هـایی به کار می رود که اطلاعات به دست آمده از CRM عملیـاتی را تجزیه و تحلیل کرده و نتایج آن را براي مدیریت عملکـرد تجاري آماده می کند. در واقع، CRM عملیـاتی و تحلیلـی در یک تعامل دو طرفه هستند؛ یعنی داده هاي بخش عملیاتی در اختیار بخش تحلیل قرار می گیـرد؛ پـس از تحلیـل داده هـا، نتایج به دست آمده تاثیر مستقیمی بر بخش عملیـات خواهـد داشت. به کمک تحلیل هاي این بخش، مشتریان دسته بنـدي شـده و امکـان تمرکـز سـازمان بـر روي بخـش خاصـی از مشتریان فراهم می شود.

CRM  تعــاملی

در ایــن نــوع ارتبــاط، مشــتري بــراي برقراري ارتباط با سازمان، از آسانتـرین روش ممکـن ماننـد تلفن، تلفن همراه، فکس، اینترنت و سـایر روش هـاي مـورد نظر خود استفاده مـی کنـد؛ CRM تعـاملی بـه دلیـل امکـان انتخاب روش از سوي مشـتري و اینکـه بیشـتر فراینـدها (از جمع آوري داده ها تا پردازش و ارجـاع مشـتري )، در کمتـرین زمان ممکن به مسئول مربوطه میرسد، باعث مراجعه مجـدد مشتري و ادامه ارتباط با شرکت می شود.

منابع:

عباسی، محمدرضا؛ ترکمنی، محمد (1389). "مدل نظری اجرای مدیریت ارتباط با مشتری (CRM  )". بررسی های بازرگانی، شماره 41.

Burnett.(2001).Handbook of key Customer Relationship Management :"The Definitive Guide to Winning, Managing and Developing key Account Business; prentice Hall : new Jersey

Feinberg j. & N.C.Romano .(2003).Electronic Customer Relationship ManagementRevising the General Principles of Usability and Resistance - an Integrative Implementation FrameWork, Business Process Management Journal , Vol .9 ,No.5.

Hampe j.F & P.Swatman (2002), Customer Relationship Management, Case Studies of Five Swedish, Luella university o Technologies.

20 دی
هویت سازمانی چیست و چطور ایجاد می‌شود؟

هویت سازمانی چیست و چطور ایجاد می‌شود؟

نوشته شده توسط
منتشرشده در مقالات مدیریت

اگر از کارکنان خود بپرسید: «شرکت ما چه ارزشی برای مشتریان ایجاد می‌کند؟»، پاسخ روشنی به شما خواهند داد؟ آیا دیدگاه‌های کارکنان شما یکسان است؟ هر شرکت برای دستیابی به موفقیت باید هویت سازمانی قوی و مشخصی داشته باشد و دقیقا بداند که با چه هدفی فعالیت می‌کند و چه ارزشی را برای چه کسانی ایجاد می‌کند. تکیه بر قابلیت‌های خاص و ویژه‌ی شرکت و تعریف دقیق و روشن هدف و زمینه‌ی کاری آن نقش بسیار زیادی در موفقیت آن در بازارهای رقابتی دارد. در ادامه، به تعریف هویت سازمانی، اهمیت و نقش آن در موفقیت شرکت در بلندمدت می‌پردازیم.

پرسش در مورد چگونگی ایجاد ارزش برای مشتریان هر شرکت، یکی از اساسی‌ترین عناصر استراتژی آن شرکت را نشان می‌دهد. ولی با‌این‌حال شگفت‌آور است که تنها چند سازمان می‌توانند با اطمینان و به‌وضوح به این پرسش پاسخ دهند. معمولا بیانیه‌ی هدف و رسالت شرکت نیز کمکی نمی‌کند، زیرا معمولا در آن از جملات مبهمی مانند «می‌خواهیم شرکتی باشیم که مشتریان درمیان سایر شرکت‌ها ما را انتخاب کنند» یا «به ارائه‌ی بالاترین کیفیت و بیشترین حق انتخاب به مشتریان خود متعهد هستیم» استفاده می‌شود. ولی بدیهی است که معمولا شرکت‌های دارای هویت سازمانی قوی به‌موفقیت دست‌ می‌یابند؛ هویت سازمانی که بر توانایی آنها در عمل‌کردن به وعده‌هایشان تکیه دارد. در مطالعه‌ی تازه‌ای که در مورد ۷۲۰ مدیر اجرایی انجام شد، عملکرد شرکت‌های دارای هویت سازمانی قوی‌تر نسبت‌به سایر شرکت‌ها ۲۵٪ بهتر بود. (ازلحاظ میانگین سالانه‌ی بازده‌ی کل سهامداران (Total Shareholder Return, TSR) بین سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۳)

هویت سازمانی

هویت سازمانی به چه معناست؟

هویت سازمانی به‌عنوان راهکاری مطلوب و انگیزه‌ای درون‌سازمانی موجب می‌شود که استخدام استعدادهای برتر آسان‌تر شود و به شما چهارچوبی برای اداره‌ی شرکت می‌دهد. هویت سازمانی قوی، یک‌پارچه است و ۳ عنصر زیر را به یکدیگر پیوند می‌دهد:

  1. گزاره‌ی ارزشی (value proposition) که به مشتریان خود ارائه می‌دهید.
  2. سیستم قابلیت‌ها و توانایی‌هایی که به شما امکان می‌دهد آن ارزش را ایجاد کنید.
  3. مجموعه‌ی محصولات و خدماتی که از آن قابلیت‌ها بهره می‌برند و مطابق با گزاره‌ی ارزش شرکت شما به مشتریان ارائه می‌شوند.

نمونه‌های موفق را بشناسیم

برای نمونه می‌توان به شرکت لوازم خانگی سوئدی و چندملیتی آیکیا (IKEA) و هدف آن اشاره کرد. هدف این شرکت، «ایجاد زندگی بهتر» با ارائه‌ی «طیف گسترده‌ای از محصولات لوازم خانگی کاربردی با طراحی مناسب و قیمت‌های پایینی است که بیشتر مردم توانایی پرداخت آن را دارند.» یا شرکت اپل را در نظر بگیرید که «با ارائه‌ی سخت‌افزار، نرم‌افزار و خدمات نوآورانه، به ایجاد بهترین تجربه‌ی کاربری برای مشتریان خود متعهد است». هر دو شرکت برای تقویت هویت سازمانی خود از قابلیت‌های متمایز محصولات و خدمات خود استفاده می‌کنند. شرکت آیکیا از توانایی طراحی محصولاتی مقرون‌به‌صرفه و زیبا و زنجیره‌ی تأمینی کارآمد و گسترده برخوردار است که محصولات این شرکت را به مشتریانی در سراسر جهان عرضه می‌کند و مبلمان و وسایل خانه را با قیمتی مناسب به آنها ارائه می‌دهد. شرکت اپل نیز از قابلیت‌های منحصربه‌فردی در طراحی و توسعه‌ی سیستم‌های عامل، سخت‌افزار، نرم‌افزارهای کاربردی و خدماتی مختص‌به‌خود برخوردار است و محصولات و راه‌حل‌های جدیدی را به مشتریان ارائه می‌دهد که از مزیت‌های سهولت در استفاده، یک‌پارچگی و هماهنگی کامل و طراحی نوآورانه بهره می‌برند.

علت موفق نشدن شرکت‌ها در ایجاد هویت سازمانی

پس چرا بسیاری از شرکت‌ها نمی‌توانند به هویت سازمانی قوی و قابلیت‌هایی دست یابند که موجب توانمندی آنها شود؟ زیرا بیشتر سازمان‌ها، به‌جای آنکه به این پرسش اساسی پاسخ دهند که چگونه می‌توانند برای مشتریان خود ارزش ایجاد کنند و سپس الزامات کاربردی خود را بر همان اساس تعیین کنند، فقط تلاش می‌کنند که با دنبال‌کردن شیوه‌های رشد و پیشرفت غیرمرتبط و تغییرات سازمانی، با بازار هماهنگ شوند. مشکل اصلی در اینجا، مسئله‌ی نبود انسجام است؛ معمولا این شرکت‌ها در تلاش برای رشد و پیشرفت، بخش‌های مشتری مختلف و متعددی را ایجاد می‌کنند و به ارائه‌ی محصول و خدمات برای برآوردن نیازهای متعددی روی می‌آورند و به گروه‌های محصول، قابلیت‌ها و استراتژی‌های غیرمرتبطی می‌پردازند؛ تا حدی که نمی‌توان تعیین کرد زمینه‌ی اصلی فعالیت آنها دقیقا چیست. با وجود اینکه چنین شرکت‌هایی در بسیاری از کارها خوب عمل می‌کنند یا در بعضی از مراحل رشد خود بسیار عالی هستند، ولی متمرکز نبودن آنها موجب می‌شود که مجبور باشند در بلندمدت برای عالی شدن در هر کاری تلاش کنند.

برای نمونه، شرکت Research in Motion را درنظر بگیرید. این شرکت با ارائه‌ی گزاره‌های ارزش واضح به مشتریان خود، با موفقیت رشد کرد، ولی زیاد بودن گزاره‌های ارزش این شرکت توانایی آن برای ادامه‌ی موفقیت‌های خود را به‌چالش کشید. آیا شرکت ریسرچ این موشن، شرکت تجهیزات مخابراتی بود یا ارائه‌دهنده‌ی خدمات امنیت سازمانی یا چیز دیگری؟ این ابهام تا زمانی‌که رقابت در بازار چندان زیاد نبود برای آنها مشکل‌ساز نشد، ولی با گذشت زمان رقبایی با هدف‌های روشن‌تر به بازار آمدند که بر مجموعه‌ی مشخصی از توانایی‌ها سرمایه‌گذاری کردند و توانستند دستگاه‌هایی را تولید کنند که گروه خاصی از مشتریان را هدف قرار داده بود. شرکت ریسرچ این موشن، مسیرهای استراتژیک فراوانی را امتحان کرد، ولی مشتریان و سرمایه‌گذاران هرگز شاهد سرمایه‌گذاری کافی این شرکت بر هیچ هویت واحدی نبودند.

ایجاد ارزش برای مشتریان - هویت سازمانی

چطور هویت سازمانی داشته باشیم؟

برای ایجاد هویت سازمانی که موجب موفقیت می‌شود، باید از محدودیت‌های فعلی سرمایه‌گذاری‌ها و صنعت خود فاصله بگیرید و ارزیابی کنید که چگونه می‌توانید از آنچه شرکت شما در انجام آن عالی است برای ایجاد ارزشی متمایز برای مشتریان استفاده کنید. بعضی از شرکت‌ها ابتدا راه‌های اصلی ایجاد ارزش در بازار پس از ۵ سال را شناسایی می‌کنند، سپس تعیین می‌کنند که با توجه به قابلیت‌های متمایز خود، در کدام‌یک از این گزاره‌های ارزش، برای موفقیت در بازارهای رقابتی شانس بالایی دارند. آنها سپس با تقویت قابلیت‌هایی که بیشترین اهمیت را دارند و هم‌راستاکردن بیشتر سرمایه‌گذاری‌های خود با گزاره‌ی ارزش شرکت، بخش اعظم منابع را بر ایجاد هویت سازمانی موردنظر متمرکز می‌کنند.

تعریف هدفی روشن در جهان، چالشی قدیمی و همیشگی است، هم برای افراد و هم برای سازمان‌ها. ولی اگر شرکت‌ها این شجاعت را پیدا کنند که بگویند چه ارزشی را می‌توانند ایجاد کنند و این ارزش را برای چه کسانی ایجاد می‌کنند، می‌توانند به تلاش درجهت دستیابی به درجات عالی در آن حوزه متعهد شوند. این استراتژی صرفا موجب بهبود نتایج مالی نمی‌شود و علاوه‌بر آن انگیزه‌ی کارکنان را نیز تا حد زیادی افزایش می‌دهد. زیرا اگر کارکنان بدانند که در راستای هدف بزرگ‌تری حرکت می‌کنند، بهترین عملکرد خود را خواهند داشت.

 

منبع: چطور

05 دی
استراتژی هوشمندی کسب و کار

استراتژی هوشمندی کسب و کار

نوشته شده توسط
منتشرشده در مقالات مدیریت

طبق مطالعات شرکت IBM درباره مدیران IT در سال 2009، هوش تجاری و پایگاه داده تحلیلی اولویت نخست مدیران IT است. به نظر می رسد رهبران کسب و کار و فناوری اطلاعات به خوبی توانایی این فناوری را در افزایش کارآیی، دستیابی به اهداف، افزایش توان دید و همچنین افزایش توان اخذ تصمیمات درست جهت دستیابی به فرصت های جدید، درک نموده اند.

اما با این حال هنوز بسیاری از سازمان ها در حال بررسی برای پیاده سازی استراتژی های طرح های ابتکاری BI هستند که با بهبود سطح دسترسی به اطلاعات مورد نیاز سازمان، سبب بهبود کسب و کار گردد. پس از گذشت دهها سال از ایجاد زیرساخت های فناوری اطلاعات و انباشت اقیانوسی از انبوده داده ها به نظر می رسد بسیاری از سازمان ها خود را در سیلویی از دانش می بینند که پایش آن برایشان مشکل، درک آن پیچیده شده و محدود به توانایی و بینش آنان شده است.

مطابق نظرسنجی Computerworld تنها 14% از سازمان ها توانسته اند بین استراتژی ها و اجرای این فناوری ها ارتباط برقرار نمایند.

در همان مطالعه 67% این سازمان ها سه کمبود زمان، منابع و بودجه را علت این پدیده ادعا کرده اند.

مطابق گزارش تحقیق TDWI نیز میزان پذیرش کاربران از این فناوری فقط 24% بوده است.

چرا چنین اختلافی بین نیاز کسب وکار و توانایی پاسخگویی هوش تجاری به این نیاز وجود دارد؟ اگر BI حقیقتا اولویت بالا دارد چطور ممکن است که مشکلات بودجه ای و منابع داشته باشد؟ چرا در شرکت هایی که شروع به اجرای BI نموده اند سطح پذیرش کاربران بسیار پایین است؟ و چطور ممکن است که BI اولویت نخست باشد ولی تا این حد موفقیت در آن کم باشد.

ما به این نتیجه رسیده ایم که دلیل آن این است که اغلب پیاده سازی های هوش تجاری صرفا توجه به مسائل تکنولوژی داشته اما چالش های موجود سر راه، فراتر از مسائل تکنولوژیکی است و اغلب آنها در واقع ماهیت غیرفنی داشته و به مواردی غیر از برنامه BI بر می گردد. در گفتگو با متخصصان سازمان های مختلف سراسر جهان، ما به این نتیجه رسیده ایم که بیشتر موانع بزرگ در این مدت شامل موارد زیر است:

عدم وجود استراتژی مشخص-وقتی شما ندانید که به چه میخواهید برسید شما هرگز به آن نخواهید رسید.

عدم وجود معیارها و یا شاخص هایی که بتوان موفقیت را اندازه گیری نمود، نبودن مدل کسب و کار و توجیه قابل نمایشی از ارزش آن

سیاست و فرهنگ نیز به راحتی با پذیرش کم مدیران، پذیرش کم کاربران و توانایی ایجاد تغییرات سبب خروج پروژه از مسیر می شود.

عدم وجود ساختار سازمانی مناسب برای هوش تجاری، با تاکید بر ارتباطات، جهت پیشنهاد مهارت ها و مدیریت برنامه ها و انجام حرکت های لازم.

راه حل های اجرا شده جزیره ای و مجزا و پر هزینه بوده بدون ارائه اطلاعات قابل اطمینان لازم و بازگشت سرمایه وعده داده شده.

به عبارت دیگر موانع اجرای موفق BI صرفا ماهیت تکنولوژیکی ندارند و در واقع اغلب اجتماعی و مربوط به درون سازمان می شوند و نتیجتا یک طرح ابتکاری BI می تواند به راحتی توسط این عوامل از مسیر خارج و به علت ارزش کم ایجاد شده و رفتار ناجور خود حرکت خود را در سازمان از دست بدهد.

پروژه هایی که موفق بوده اند اغلب حاصل یک ترکیب موفقیت آمیز از سه عامل افراد، فرآیندها، استراتژی های تکنولوژی بوده اند و بدون وجود این اجزاء دستیابی به موفقیت در استفاده از تکنولوژی بسیار مشکل خواهد بود.

 

منابع: ترجمه شرکت راهکارنما

International Business Machines (IBM) (2009 March). “How Smart HR departments win with Business Intelligence?”

03 دی
معرفی ابزارهای کاربردی اینستاگرام برای بازاریابی

معرفی ابزارهای کاربردی اینستاگرام برای بازاریابی

نوشته شده توسط
منتشرشده در مقالات مدیریت

رشد اینستاگرام به اندازه‌ای زیاد بوده است که نمی‌توان نقش آن را در بازاریابی دیجیتال نادیده گرفت. امروزه ابزارهایی کاربردی عرضه شده‌اند که به رشد اینستاگرام برند کمک می‌کنند.

اینستاگرام از زمان راه‌اندازی رشد بی‌سابقه‌ای داشته است و امروزه تعداد کاربران فعال آن به بیش از ۸۰۰ میلیون نفر می‌رسد. این یعنی اینستاگرام یکی از شبکه‌های اجتماعی اصلی به شمار می‌آید. این شبکه‌ی اجتماعی شاید برای عده‌ی زیادی جنبه‌ی سرگرمی داشته باشد؛ اما بازاریابان دیجیتال این‌طور فکر نمی‌کنند و اینستاگرام را محصولی فراتر از یک وسیله‌ی سرگرمی می‌دانند. درواقع این پلتفرم فرصت جدیدی برای کسب‌و‌کارهای امروزی فراهم کرده است و به برندها اجازه می‌دهد که با روش جدیدی با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنند. ابزارهای تولید محتوای اینستاگرام به بازاریابان اجازه می‌دهد که محتوای خود را در اختیار تعداد زیادی از مخاطبان قرار دهند. اکنون بیش از نیمی از برندها در اینستاگرام فعالیت می‌کنند و بازار رقابت آن داغ است. همین موضوع باعث شده بسیاری از آن‌ها نتوانند خودشان را از دیگران متمایز کنند. خوشبختانه ابزارهای جانبی زیادی به بازار عرضه شده‌اند و به متخصصان شبکه‌های اجتماعی کمک می‌کنند بسیاری از کارهای ضروری را به‌صورت خودکار انجام دهند. در ادامه‌ی این مقاله‌ی زومیت به معرفی پنج مورد از آن‌ها می‌پردازیم.

instagram

۱- SocialDrift

این ابزار به هزاران بازاریاب برند کمک می‌کند که با استفاده از روش‌های طبیعی و تکنیک‌های خودکارسازی، تعداد مخاطبان اینستاگرام را افزایش دهند. این پلتفرم تمام هفت روز هفته و ۲۴ ساعت کار می‌کند تا برند شما به نهایت رشد ممکن برسد. این ابزار گزارش هفتگی و ماهانه دارد و شما را در جریان آخرین پیشرفت‌ها قرار می‌دهد. فیلترهای هوشمند و هوش مصنوعی این ابزار با استفاده از هشتگ، نام کاربری، مکان جغرافیایی و سایر مشخصات، مخاطبان هدف را پیدا می‌کند. موتور ارتقاءدهنده‌ی این ابزار با رعایت تمام شرایط استفاده از خدمات اینستاگرام، امنیت حساب کاربری را تضمین می‌کند.

۲- ViralUpgrade

این ابزار به‌عنوان یکی از قدرتمندترین و محبوب‌ترین ابزارهای رشد اینستاگرام شناخته می‌شود. پلتفرم این ابزار بسیار ساده است و طوری طراحی شده که اینستاگرام را به شکلی طبیعی رشد می‌دهد. برای استفاده از ViralUpgrade نیازی به دانلود و نصب هیچ برنامه‌ای نیست. کافی است در سایت آن عضو شوید و مشخصات حساب کاربری خود را وارد کنید. این ابزار با استفاده از تکنیک‌هایی که دارد، کمک می‌کند برند شما توسط کاربران مرتبط مورد توجه قرار بگیرد. مهم نیست دنبال عکاسان، اینفلوئنسرها، کارآفرینان یا موسیقی‌دانان باشید، این پلتفرم کاربران مورد نظر را پیدا و آن‌ها را تبدیل به فالوئرهای برند می‌کند.

۳- Combin

Combin یک سرویس تحت دسکتاپ هوشمند است که برای بازاریابی اینستاگرام مورد استفاده قرار می‌گیرد. استفاده از هشتگ و موقعیت جغرافیایی در این پلتفرم کمک می‌کند که مرتبط‌ترین مخاطبان هدف قرار بگیرند. همچنین به کمک این ابزار می‌توانید در بحث‌های مربوطه شرکت کنید و فعالیت‌های روزانه‌ای به‌صورت لایک و کامنت داشته باشید. ویژگی دیگر این ابزار می‌تواند حساب‌های کاربری عمومی مشابه را تشخیص بدهد و فعالیت‌های رقبا را تحت نظر داشته باشد.

۴- Kickstagram

اگر می‌خواهید با راه‌اندازی کمپین تبلیغاتی فاصله‌ی میان برند و مخاطبان را کاهش بدهید، می‌توانید از Kickstagram استفاده کنید. این ابزار کارهایی مانند تحقیق، شناسایی لید و توسعه دادن برند را انجام می‌دهد و افرادی که بیشترین شانس تبدیل شدن به مشتری دائم را داشته باشند شناسایی می‌کند. Kickstagram پیش از انتخاب مناسب‌ترین استراتژی برای رشد برند در اینستاگرام، با مدتی تحقیق ارزش‌های برند را به‌خوبی شناسایی می‌کند. بعد از این کار مخاطبان مورد نظر را هدف قرار می‌دهد و با حفظ یکپارچگی برند، تلاش می‌کند بهترین نتیجه را بگیرد.

۵- SocialUpgrade

این ابزار در ابتدای کار تعدادی سؤال می‌پرسد و سپس با توجه به پاسخی که می‌گیرد، بهترین تکنیک را برای رشد برند انتخاب می‌کند. SocialUpgrade یک سرویس همه‌کاره ارائه می‌دهد و نیازی به تنظیم‌های پیچیده ندارد. این ابزار برای تنظیمات خودکارسازی به شما مشاوره می‌دهد و فیلترهای هوشمند آن کمک می‌کنند که تنها با چند کلیک ساده، مخاطبان هدف را انتخاب کنید.

 

منبع: زومیت

03 دی
هفت فاکتور اساسی در رابط کاربری تجارت الکترونیک (7 CS)

هفت فاکتور اساسی در رابط کاربری تجارت الکترونیک (7 CS)

نوشته شده توسط
منتشرشده در مقالات مدیریت

 

 

7Cs در سال 2000 در کتابی به نام تجارت الکترونیکی مطرح گردید:

 

تجارت الکترونیک: مزایا و معایب آن

 

  • زمینه ( Context) یا ظاهر ساتی ( از لحاظ رنگ، تصاویر و ... حتی موسیقی زمینه )
  • محتوا (Content)
  • اجتماع (Community): اینکه یک سایت، چگونه امکان ارتباط و تعامل دو سویه کاربران را با هم فراهم می کند.
  • سفارشی سازی ( Customization ): مجموعه امکاناتی که سایت برای کاربران فراهم می کند تا بتوانند سایت را مطابق میل خود شخصی سازی کنند.
  • ارتباطات ( Communication ): در اینجا منظور از ارتباطات، ارتباط میان سایت با کاربر است.
  • اتصالات ( Connection ): به این معنا که سایت، چگونه به سایت های دیگر متصل می شود.
  • تجارت ( Commerce): مجموعه امکانات موجود در یک سایت که امکان خرید آنلاین یا تجارت الکترونیکی را برای کاربر فراهم می کند، مانند فرآیندی برای ثبت نام کاربران، افزودن اقلام به سبد خرید، ویژگی های امنیتی، درگاه های پرداخت و ...
02 دی
هوش تجاری : مولفه ها و پیاده سازی

هوش تجاری : مولفه ها و پیاده سازی

نوشته شده توسط
منتشرشده در مقالات مدیریت

هوش تجاری در سازمان 

هوش تجاري به توانايي يک سازمان در جمع آوري ، نگهداري و سازماندهي داده ها اطلاق مي شود . اين قابليت منجر به توليد مقدار زيادي اطلاعات مي گردد که به توليد فرصتهاي جديد مي انجامد . به تعبير ديگر هوش تجاري بايستي هم هدف تجارت را در برداشته باشد و هم کاربرد عملي .

هوش تجاري فرآيند تبديل داده هاي خام به اطلاعات تجاري و مديريتي است که به تصميم گيرندگان سازمان کمک مي کند که تصميمات خود را سريعتر و بهتر اتخاذ کرده و براساس اطلاعات صحيح عمل نمايند .

همه سازمانها از طريق تصميم گيري در سطوح مختلف مديريتي سازماندهي مي شوند و تصميم گيري اغلب به عنوان تبديل اطلاعات برعملکرد تعبير ميشود و اطلاعات يک اساس و پايه منطقي براي فرآيند تصميم گيري هستند.

اطلاعات منبع اصلي تصميم گيري است و آنچنان اهميت استراتژيکي دارد که آن را مترادف با قدرت ميدانند .

هوش تجاري نه به عنوان يک ابزار و يک محصول و يا حتي يک سيستم ، بلکه به عنوان يک رويکرد جديد در معماري سازماني براساس سرعت در تحليل اطلاعات به منظور اتخاذ تصميمات دقيق درحداقل زمان ممکن مطرح شده است.

در ادامه به معرفي پرکاربردترين مؤلفه هاي هوش تجاري مي پردازيم .

 

مؤلفه های هوش تجاری 

هوش تجاري از طريق مؤلفه هاي زير تبديل داده به اطلاعات و هدايت آن به سمت دانش ارائه ميدهد :

 

  1. انبار داده

انبار داده عبارت است از مجموعه اي از داده هاي يکپارچه، که توسط صفحات وب از منابع داخلي و خارجي جمع آوري شده است و داده هاي مرتبط را از مخزني که براي تصميم گيري موجود است، تجميع مي کند.انبار داده به خصوص براي مديران و تحليلگران تجارت بسيار قابل دسترس است.

 

  1. داده کاوی

داده کاوي فرآيند کشف الگوها، روابط بين داده ها و تمايلات از طريق بررسي حجم وسيعي از اطلاعاتي است که در انبار ذخيره شده است.تکنولوژي تشخيص، آمار و تکنيک هاي  رياضي معمولا  در تکنولوژي  داده کاوي  استفاده مي شوند [4] .

 

  •   ETL : Extraction Transformation Load

خلاصه کردن، انتقال، بارگذاري مجموعه اي از عمليات است که در آن داده از چندين پايگاه داده و سيستم استخراج مي شود، به فرمت مورد نظر انتقال مي يابد و در پايگاه داده هدف بارگذاري مي شود [6] .

 

  •   OLAP : On-line Analytical Processing

تکنولوژي OLAP با بهره گيري از محاسبات پيچيده به کاربران اين امکان را مي دهد که حجم وسيعي از اطلاعات را جستجو و آناليز کنند.ابزارهايOLAP ترکيبي از رابط کاربري گرافيکي و روش هاي پردازش است، که نتايج بصري متفاوتي را در ديدگاه کاربران ايجاد مي کند .

 

 پیاده سازی هوش تجاری به عنوان ابزار تصمیم گیری

براي استقرار يک سيستم هوشمندي کسب و کار در يک سازمان مي توان 5 مرحله اساسي را در نظر گرفت . اين مراحل عبارتند از :

 

  1.  شناسایی اطلاعات هوشمند مورد نیاز سازمان

در اين مرحله تصميم مي گيريم "چه مي خواهيم بدانيم ؟" پاسخگويي به اين سؤال به دانستن نيازهاي سازمان مورد نظر براي اتخاذ تصميمات کليدي تجاري منجر مي شود . در بخش هاي مختلف هر سازمان ، براي مديران سؤالات مختلفي مطرح مي شود و معيارهاي متفاوتي براي ارزيابي کارايي وجود دارد که همه اين موارد بايد شناسايي شوند.

اطلاعات هوشمند مورد نياز در سازمان چگونه تعيين مي شوند ؟ در سازمان چه تصميماتي گرفته مي شود؟ اين تصميمات براي چه بايد اتخاذ شوند؟ تصميمات سازمان در چه زماني بايد اتخاذ شوند ؟

چه کساني از اين اطلاعات هوشمند براي تصميم گيري استفاده خواهند کرد ؟

اطلاعات هوشمند مورد نظر اساسا مورد نياز سازمان هستند و نمي توان بدون آنها تصميم گيري کرد يا اگر سازمان اين اطلاعات را داشته باشد بهتر است ؟

 

  1. استخراج و جمع آوری داده ها از منابع اطلاعاتی موجود

جمع آوري و يکپارچه سازي اطلاعات داراي سه مرحله اصلي است که اين سه مرحله عبارتند از استخراج ، تبديل و بارگذاري اطلاعات . در مجموع از اين سه مرحله به ETL ياد مي شود.

طي فرآيند ETL داده ها از روي سيستم هاي موجود مانند برنامه هاي کاربردي يا پايگاه هاي اطلاعاتي استخراج شده ، به فرمت مناسب يک مخزن اطلاعاتي که در اغلب اوقات يک انبار داده است ،  در مي آيند و تبديلات لازم روي آنها اعمال مي شود . سپس در مخزن اطلاعاتي مذکور قرار داده مي شوند. با استفاده از اين فرآيند ، نيازي به جايگزيني سيستم هاي قديمي نيست.

منابع اطلاعاتي درون سازمان يا خارج از آن وجود دارند ؛ نمونه هايي از منابع اطلاعاتي عبارتند از : پايگاه هاي داده، گزارش ها ، مستندات متني ، تصاوير،  فايل هاي صوتي ، جداول ، صفحات وب و اطلاعات به دست آمده از فرآيندهايي چون SCM ،CRM و ERP.

اطلاعات استخراج شده بايد قالب الکترونيک داشته باشند. براي الکترونيک کردن اطلاعات موجود از اسکنر ، دوربين هاي ديجيتال ، پرس و جو در پايگاه هاي داده ، جستجو در وب و فايل هاي موجود در کامپيوتر استفاده مي شود.

  1. متمرکز کردن و سازماندهی داد ه ها در یک انبار اطلاعاتی مانند انبار داده

در اين مرحله داده هايي که در مرحله قبل به فرمت استاندارد در آمده اند ، در يک مخزن اطلاعاتي مانند انبار داده قرار داده مي شوند. داده ها قبل از ورود به مخزن اطلاعاتي ، پاکسازي شده و اطلاعات نامربوط از آنها حذف ميشوند .

همچنين اطلاعات ديگري در صورت نياز به آنها اضافه مي شود . نگهداري اطلاعات به اين طريق به کاربر اجازه ميدهد اطلاعات مورد نظر خود را از يک مجموعه داده اي کامل استخراج کند و به اين ترتيب تجزيه و تحليل هاي مورد نياز خود را بر روي آنها انجام دهد.

 

  1. فراهم کردن ابزار تحلیلی مناسب و نمایش نتایج

در اين مرحله بايد بتوان از روي داده هاي جمع آوري شده ، در رابطه با وضعيت و سياست هاي کلي سازمان دانش مناسبي استخراج کرد و اطلاعات مورد نياز را پيش بيني کرد . اين کار نيازمند ابزار تحليلي است . اين ابزار بايد طوري طراحي شود که متخصصين تکنيک و تجارت با زمينه هاي مختلف تخصصي بتوانند اطلاعات مورد نظر خود را از داده ها استخراج کنند . اطلاعات استخراج شده ممکن است ساده باشد مانند پرس و جوهاي متداول در پايگاه داده يا پيچيده باشد مانند استخراج الگو ، عيب يابي و پيش بيتي يک پديده خاص.

تحليلگران تکنيک و تجارت ، از ابزارهاي متنوعي براي دستيابي به اطلاعات ، تحليل اطلاعات و مشاهده نتايج استفاده مي کنند . ابزارهاي اصلي به کار رفته در اين مرحله شامل موارد ذيل هستند:

  • گزارش گيري
  • ابزار پرس و جو مانند OLAP
  • داده کاوي

 در نهايت اطلاعات و نتايج پرس و جوها و گزارشها را مي توان از طريق برنامه هاي کاربردي روميزي، داشبوردها ، اينترانت و پورتال هاي خارجي به کاربر منتقل کرد.

 

  1. انجام عملیات

آخرين گام در فرآيند هوشمندي کسب و کار تصميم گيري و انجام عمليات سازماني بر مبناي نتايج تجزيه و تحليل اطلاعات در مرحله قبل مي باشد. بعد از انجام عمليات و مشاهده نتايج حاصل از آن ، اطلاعات توليد شده در سازمان برمبناي اين عمليات ، وارد چرخه هوشمندي کسب و کار ميشوند و نتايج حاصل از انجام آنها با ابزار هوشمندي کسب و کار ارزيابي مي شوند.

استقرار هوشمندي کسب و کار در سازمان در يک بازه زماني انجام مي گيرد که بنا به اندازه سازمان و بخش هايي  از آن که در حوزه سيستم هوشمندي کسب و کار قرار خواهند گرفت ،  مي تواند کوتاه يا بلند باشد .

5مرحله فوق  در واقع نوعي استقرار پلکاني را بيان مي کنند که ممکن است ماه ها و حتي سال ها طول بکشد . بنابراين استقرار هوش تجاري يک فرآيند پلکاني در يک بازه زماني خاص است . اين نوع استقرار برخلاف استقرار دفعتي و يکباره ، مي تواند مزاياي بسياري را براي استفرار مطلوب سيستم در يک سازمان داشته باشد.    

مرحله اول در واقع شناخت مسئله خاص آن سازمان است . همانطور که مي دانيم هر سازماني شرايط و نيازمندي هاي خاص خود را دارد . در اين مرحله به شناسايي و کشف نيازمندي ها و شناخت تمامي جوانب آن پرداخته مي شود .

مرحله اول در ادامه کار بسيار مهم است و رضايت نهايي کاربران سيستم ، در گرو انجام درست مرحله اول است.

مرحله دوم يکي از سخت ترين و زمانبرترين مراحل کار است . در اين مرحله با استفاده از ابزارها و تکنيک هاي مخلتف ETL ، فرآيند استقرار هوشمندي کسب و کار تا پايين ترين سطوح سازمان نفوذ مي کند و بيشترين برخورد با سازمان به وجود مي آيد . در اين مراحل از تکنيک هاي مخصوصي استفاده مي شود.

مرحله سوم  مربوط به ايجاد يک انبار داده است که از روش ها و تکنيک هاي خاصي براي آن استفاده مي شود.

در مرحله چهارم و پنجم کاربردهاي اصلي هوشمندي کسب و کار در سازمان مورد استفاده قرار مي گيرد و کم کم هوشمندي کسب و کار وارد فرآيند هاي تجاري سازمان مي شود

 

 

 

منابع:

-مغرور،محمدرضا."پايان نامه هوشمندي کسب و کار و کاربرد آن در طراحي سيستم هاي ارزيابي عملکرد"، دانشگاه صنعتي شريف،شهريور 1366.

-فيضي،کامران؛مقدسي،عليرضا."کاربرد سيستم هاي پشتيبان تصميم  در تصميم گيري مديران"،فصلنامه مطالعات مديريت،شماره 45.

-شاکري،محمد صادق؛حسني آهنگر،محمدرضا."بررسي رابطه ميان هوش تجاري و مديريت فرآيندهاي کسب وکار"،اولين همايش ملي مديريت کسب و کار،بهمن 1332.

-Gul,Muhammad;Ibrahim,Jamaludin;Bhatti,Zeeshan;Waqas,ahmad.”Bussiness Intelligence asKnowledge Management Tool in Providing Financial Consultancy Services”, American Journal of Information Systems,2014,Vol.2,NO.2.

-Olivera Marjanovic ,”Looking Beyond Technology: A Framework for Business Intelligence and Business Process Management Integration”,2009.

-H.Eriksson and M.Penker,”The Role of business Intelligence in business performance management ”,John Wily & Sons,1025-1029,2005

02 دی
مدل کسب و کار؛ فاکتور تجاری مهم و مکمل محصول خوب

مدل کسب و کار؛ فاکتور تجاری مهم و مکمل محصول خوب

نوشته شده توسط
منتشرشده در مقالات مدیریت

یک کسب‌و‌کار به مشتری‌های هیجان‌زده احتیاج دارد؛ به این معنا که آن‌ها علاوه بر تکنولوژی که محصول را بر پایه آن درست کرده‌اید، باید مدل کسب‌و‌کار را نیز دوست داشته باشند.

 

کارآفرینان سخت تلاش می‌کنند تا با استفاده از نوآوری راه حل‌های خلاقانه ارائه دهند و بر این باور هستند که با تولید یک محصول منحصربه‌فرد، می‌توانند مشتری‌های زیادی جذب کنند. اما واقعیت این است که یک کسب‌و‌کار برای رسیدن به موفقیت علاوه بر محصول عالی باید مدل، بازاریابی، قیمت‌گذاری مناسب و مشتری‌های هدف داشته باشد. درواقع بسیاری از کارآفرینان باتجربه بر این باور هستند که ساختن یک مدل کسب‌و‌کار بسیار سخت‌تر و ضروری‌تر از ساختن محصول است. برای انجام چنین کاری به دانش و مهارت‌های متفاوت نیاز است به همین دلیل توصیه می‌شود که بهتر است هر استارتاپبیش از یک بنیان‌گذار داشته باشد. یکی از آن‌ها باید در مهارت‌های تکنیکال تخصص و دیگری در زمینه‌ی ساختن مدل کسب‌و‌کار تجربه داشته باشد.

استارتاپ‌های زیادی وجود دارند که محصولات فوق‌العاده خوبی به بازار عرضه می‌کنند؛ اما نمی‌توانند حتی یک عدد از محصولات خود را با قیمت معقول به فروش برسانند. اگر قیمت‌گذاری و شناسایی مشتری به‌درستی انجام نشود استارتاپ شکست خواهد خورد. در دنیای سرمایه‌گذاری، به این کار ساختن مدل کسب‌و‌کار می‌گویند. مدل کسب‌و‌کار با ارزیابی فرصت‌ها (شناسایی مشتری‌هایی که حاضرند برای حل مشکلات خود پول پرداخت کنند) و به همان شیوه‌ی ارزیابی راه حل‌ها آغاز می‌شود. در ادامه‌ی این مقاله‌ به بررسی راه‌های پیشنهادی برای ساختن مدل کسب‌و‌کار می‌پردازیم.

idea

۱- راه حل خود را با مشتری‌های واقعی ارزیابی کنید

اغلب مشتری‌ها از این شاکی هستند که رویکردهای ارائه‌شده قابل درک یا یکپارچه نیستند و ترجیح می‌دهند از راه‌ حل‌های قدیمی و آشنا استفاده کنند. قیمت محصولی را که تولید کرده‌اید، تخمین بزنید و کمی سود به آن اضافه کنید. به یاد داشته باشید محصولاتی که بیش از اندازه گران باشند موفق نخواهند شد و محصولاتی که بسیار ارزان باشند مورد توجه قرار نخواهند گرفت. سعی کنید قیمت محصول را با توجه به قیمت رقبا و در نظر گرفتن شرایط بازار تعیین کنید.

۲- ثابت کنید راهکار شما مشکلات را حل می‌کند

بعد از آماده شدن نسخه‌ی آلفا یا نمونه‌ی اولیه‌ی محصول، آن را به مشتری‌های واقعی عرضه کنید و واکنش آن‌ها را بسنجید. سپس از آن‌ها بازخورد بگیرید و سعی کنید ضعف‌های محصول را جبران کنید. اگر محصول تولیدی نتواند به‌خوبی کار کند یا مشکلات را از بین ببرد، هیچ مدل کسب‌و‌کاری نمی‌تواند شما را نجات دهد.

۳- استراتژی بازاریابی خود را نهایی کنید

حال زمان آن رسیده است که مدل کسب‌و‌کار خود را به گروه خاصی از مشتری‌ها عرضه کنید. فراموش نکنید که این کار تنها ارائه دادن محصول به عده‌ی خاصی نیست؛ بلکه باید از تمامی عناصر قیمت‌گذاری، بازاریابی و حمایت نیز برخوردار باشد. در این مرحله اگر شرایط مطابق پیش‌بینی پیش نرفت، هنوز شانس این را دارید که بعضی موارد را تغییر دهید.

idea

۴- مدل خود را با صنعت و سرمایه‌گذاران امتحان کنید

هر کسب‌وکاری برای پیشرفت خود باید از طرف افراد باتجربه ارزیابی شود و بازخوردهای بی‌طرفانه بگیرد. این کار همچنین باعث شبکه‌سازی و افزایش ارتباطات می‌شود و صاحبان کسب‌و‌کار را با کانال‌های فروش آشنا می‌کند. همچنین صحبت کردن با سرمایه‌گذاران باتجربه، اطلاعات خوبی در اختیار بنیان‌گذار استارتاپ قرار می‌دهد.

۵- برنامه‌ی آزمایشی خود را در یک محدوده‌ی جغرافیایی اعمال کنید

پیاده‌سازی مدل آزمایشی روی تعداد محدودی از مشتری‌ها، بهترین راه برای ارزیابی مدل کسب‌و‌کار است. به‌عنوان مثال محصول خود را در یک شهر یا یک مغازه ارائه کنید و مواردی مانند کیفیت و قیمت‌گذاری را بسنجید. این کار چشم‌انداز خوب و سریعی از عملکرد محصول در بازار ارائه می‌دهد. بعد از این کار می‌توانید تمام نواقص و مشکلات محصول را برطرف و آن را یک بار دیگر آزمایش کنید تا جایی که برای ارائه‌ی نهایی آماده باشد. راه‌اندازی کمپین‌های تبلیغاتی را برای زمانی بگذارید که محصول از هر نظر آمادگی ورود به بازار را داشته باشد.

۶- از مشتری‌های اولیه بخواهید مرجعی برای محصول باشند

سعی کنید توجه بیشتری به اولین مشتری‌های محصول داشته باشید و از آن‌ها بخواهید محصول شما را به اعضای خانواده و دوستان خود تبلیغ کنند. اگر نتوانستید رضایت آن‌ها را جلب کنید، یعنی در آینده نیز به مشکل برخورد خواهید کرد و بهتر است به فکر راه حلی برای این موضوع باشید.

۷- در رویدادها و دورهمی‌ها شرکت کنید

تمام کسب‌وکارهای نوپا به حضور مثبت و بازخورد گرفتن از دیگران احتیاج دارند تا بتوانند مدل کسب‌وکار خود را ارزیابی کنند. همچنین مدل محصول باید در چنین جوامعی ارائه و در مقابل سایر رقبا ارزیابی شود. شرکت کردن در رویدادهای مرتبط، یکی از راه‌های بازاریابی و معرفی محصول نیز به شمار می‌رود.

مدل کسب‌و‌کار می‌تواند نسبت به ویژگی‌های محصول مزیت رقابتی بهتری باشد؛ البته عکس این موضوع نیز صادق است و می‌تواند بزرگ‌ترین ریسک کسب‌وکار باشد. اغلب کسب‌وکارها تمرکز اصلی خود را روی محصول می‌گذارند و برای جزئیات مدل کسب‌وکار ارزش کم‌تری قائل هستند. اگر خودتان و سایر اعضای تیم، برای توسعه‌ی مدل کسب‌وکار کمتر از توسعه‌ی محصول زمان بگذارید، می‌توانید تنها ۵۰ درصد آمادگی لازم برای ورود به دنیای واقعی تجارت را کسب کنید. برنده شدن در بازار رقابتی با کسب تنها ۵۰ درصد آمادگی بسیار سخت خواهد بود.

 

منبع: زومیت

تهران ، خ کارگر شمالی ، کوچه اشراقی ، خیابان هئیت ، ساختمان گرد آفرید، پارک علم و فناوری دانشگاه تربیت مدرس تهران، پ 15 شماره تماس : 02166582371

درباره ما

امروزه بهره گیری از فناوری اطلاعات در امر یادگیری و یاد دهی یکی از ضرورت های انکارناپذیر است. کاربست فناوری در یادگیری و یاددهی در سطوح مختلف صورت می پذیرد. در آینده کسانی موفق خواهند بود که یاد بگیرند، چگونه یاد بگیرند. روند رشد فناوری اطلاعات و ارتباطات به عبارت دقیق تر فناوری های دانش کاربست آنها در فضاهای یادگیری را اجتناب ناپذیر نموده است. ادامه ..

آمار بازدید

امروز193
دیروز263
این هفته978
این ماه6206
مجموع159213

8
آنلاین
سه شنبه, 01 مرداد 1398 16:27
توسعه یافته توسط مارال وب